![]() |
![]() |
|
| ***خوشبختی داشتن دوست داشتنی ها نیست! دوست داشتن داشتني هاست*** |
|
خسته ام از این دنیای به ظاهر زیبا از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا اند خسته ام از دوری, از درد انتظار از این بیماری نا علاج خسته ام از این همه دروغ و نیرنگ ... خسته ام آری پروردگارا از این دنیا خسته ام از آدم هایش از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست همش نیرنگ پیداست دیگر دست محبتی در میان مردم نیست دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست سفره ی دل مردم همش دروغ است به ظاهر پاک و صادقانه است....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 تیر1387ساعت 1:55 توسط دوست تو |
|
|
سختی ها را طی کن و وقتی به قله کوه رسیدی به تمام سنگ ریزه هایی که پایت را خراشیدند لبخند بزن....
سلام کنکور هم اومد و رفت ما هم رفتیم و باز هم اومدیم...!
نمی دونم نتیجه ی زحماتم چی می شه اما مطمئنم خدا هیچ زحمتی رو بی نتیجه نمی ذاره
من صبح کنکور با توکل به خدا رفتم سر آزمون پس مطمئنم نتیجم اونی می شه که خدا بخواد و حکمتش باشه... دلم برای آپ تنگ شده بودا ولی راستش هنوز باورم نمی شه از شر کنکور خلاص شدم به خدا این مدت مردم...پیر شدم از دست کنکور
البته حالا تازه اول راهیم....اول که نه می شه گفت تقریبا وسط راهیم انشاالله که همه نتیجه ی خوبی بگیرن و هر جا دوست دارن قبول شن بعدشم من
و اما در آخر چکیده ی حرف هام
راستش توی این یک سال فهمیدم چقدر خوبه آدم توی زندگیش یه هدف مشخصی داشته باشه و
وقتی هدف داشته باشی زندگیت یه رنگ دیگه داره هر روز هر جا بری همیشه فکر هدفت و رسیدن بهش هستی خب البته هر هدفی سختی های خودشو داره و تنها نشستن و فکر کردن بهش ارزش نداره باید سختی
بکشی اما بعد می فهمی همین سختی هاش هم شیرین بود من خودم خیلی وقتا کوتاهی کردم اما روزای آخر خیلی خوندم و بعد کنکور یه نفس راحت کشیدم و یه چیز مهم که یاد گرفتم اینکه ما همون چیزی می شیم که تو زهنمون تصور می کنیم اگه با پیش خودت تو ذهنت فکر می کنی که به هدفت نمی رسی و می بازی مطمئن باش توی واقعیت
هم همین اتفاق می افته و تو می بازی و برعکسش اگه امید به رسیدن هدفت داشته باشی مطمئن
باش پیروز میشی
البته لازم به دکره که همه شما اینا رو بهتر از من میدونید فقط خواستم یادآوری کنم خب مبارزه ی بعدی تو چه زمانیه؟خودتو آماده کردی؟ صحنه ی پیروزیتو وی ذهنت تصور کردی؟ اگه نه یک بار دیگه باید به این جمله فکر کن... روزها و هفته ها قبل از هر مبارزه ای تو و فقط تو می توانی صحنه ی پیروزی خودت را توی ذهنت ترسیم کنی... روز مبارزه فقط یک بهانه است بهانه ای برای اینکه به تو ثابت کند همواره در جایگاهی قرار می گیری که تصور کرده ای... پس یا علی پاشو تا حرکت کنیم
بی خیال گذشته هنوز خیلی چیزای دیگه مونده که باید بدستشون بیاریم.....مگه نه؟
منتظر نظرهای گرمتون هستم...منو خوشحال کنید
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 9 تیر1387ساعت 0:36 توسط دوست تو |
|
|
سلام به همه ی دوستان عزیز و گلم اومدم اینجا تا از همگی خداحافظی کنم و برم دور درس و مشقم فردا شنبه 24/6/85 من می رم به مقطع پیش دانشگاهی وای دیگه خودتون می دونین چقدر باید درس خوند و زحمت کشید تا یه جای خوب قبول شد دوست دارم 10 ماه دیگه که اومدم ببینم چند تا از دوستام به یادم بودم همتونو دوست دارم و تو رو خدا دعا یادتون نره که انشاالله بیام و بگم : من رشته مورد علاقم قبول شدم.... خدایا خودت کمکم کن کمکم کن تا با اراده بشینم درس بخونم.... خدا جون می دونم مهربونی و خودت کمکم می کنی پس تصمیم می گیرم تصمیمی به ارزش یک زندگی...... (خودتونو جای من بذارید که باید از خیلی تفریحاتم بزنم و اون وقت دعام کنید)
پس التماس دعا شدیدا...
خب حالا یک مطلب هم براتون می ذارم
ببینید چه عکس قشنگش پیدا کردم!نمیدونم داستانش رو شنیدی یانه.
میگن یه جا خشکسالی شده بود مردم با ایمان و مهربون اونجا که همه با هم همدل و دوست بودند رفتند زیر آسمون تا برای آمدن باران دعا کنند اونها اونقدر مطمئن بودند و به خدا ایمان داشتند که با خود چتر بردند و این یعنی آخر ایمان....!
***من رفتم خدانگهدار تا ۱۰ ماه دیگه انشاالله.....***
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 شهریور1386ساعت 22:47 توسط دوست تو |
|
|
سر آغاز گفتار است نام خدا
سپاس خداوند مهربان را كه مرا به حمد خود راهنمايي فرمود
شكر خدايي را كه آخرين هدفش بهشت است
خدايي كه رمضان را به من نشان داد تا به رضوان برسم
رمضان شهرالله است
ماه به پا ايستادن در تمام شب و ذكر خدا را گفتن
ماه نزول قرآن ... شمع هميشه فروزان هدايت
ماهي كه يك شبش را شب سرنوشت موجودات قرار داد ... شب قدر
« اللهم صل علي محمد و آل محمد »
مرا از روزه داران قرار ده
مرا ياري كن تا در سير رضاي تو قدم بردارم
الهي محبت غير خود را از دلم دور كن
الهي اگر سرمايه عمر از دست دادم رشته اميد به تو ننهادم
الهي گمانم آن است كه زاري بنده را دوست داري كه فرمودي
انين المذنين احب الي من تسبيح المسبحين
گناه كارم، به رحمت واسعه ي تو اميدوارم
رحمتت دريايي بي پايان، گناهم طرحي است بي بيان
خدايا ..........
لازم به ذکر می دونم که بگم این مطلب خیلی زیبا برگرفته از وبلاگ دوست گلم شاپرکانه هست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 21:42 توسط دوست تو |
|
|
درجزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند: شادی- غم- غرور-عشق و ... روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت و همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده
وجزیره را ترک می کردند. اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند چون او عاشق جزیره بود. وقتی جزیره به زیر آب فرومی رفت عشق از ثروت که با قایق با شکوهی جزیره را ترک می کرد کمک
خواست و به او گفت: " آیا می توانم با تو همسفر شوم؟" ثروت گفت: "نه من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم دارم و دیگر جایی برای تو وجود ندارد." پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست. غرور گفت: " نه نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا
کثیف خواهی کرد." غم در نزدیکی عشق بود. پس عشق به او گفت: " اجازه بده تا من با تو بیایم!" غم با صدای حزن آلود گفت: " آه عشق من خیلی ناراحت هستم.احتیاج دارم تا تنها باشم." عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادی بود که صدای او را نشنید. آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت:
" بیا عشق تو را خواهم برد." عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل
قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت وعشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات
داده بود چقدر برگردنش حق دارد. عشق نزد علم که مشغول حل مسئله ای روی شن های ساحل بود رفت و از او پرسید:
" آن پیر مرد که بود؟ " علم پاسخ داد: " زمان" عشق با تعجب پرسید: " زمان؟ چرا او به من کمک کرد؟" علم لبخند خردمندانه ای زد و گفت:
"زیرا بعد از خدا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است و بس ......"
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 20:8 توسط دوست تو |
|
|
همیشه وقتی تنها و نا امید و ملول تن و روانت از دست این و آن خسته است.... همیشه وقتی رخسار این جهان تاریک است همیشه وقتی...... گوشه ی گرمی به نام دل با تو هست که صادقانه تراست از هرکه با تو پیوسته به دل پناه ببر که آخرین پناه توست به دل پناه ببر که تو را آنچنان که تمنای توست تو را دوست می دارد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 مرداد1386ساعت 14:29 توسط دوست تو |
|
|
کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم
کاش براي حرف زدن نيازي به صحبت کردن نداشتيم کاش براي حرف زدن فقط نگاه کافي بود کاش قلبها در چهره بود
و هميشه بچه بوديم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 14:17 توسط دوست تو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام...
اسم مستعار من تو این وب لاگ هدیه هست((اسم واقعیم پگاه هست)) و اهل شیرازم و متولد ماه تیرم..خیلی هم با احساسم و کمی زود رنج...همه رنگها رو دوست دارم چون هر کدوم زیبایی خودشو داره ولی بیشتر از همه سفید..توی درسا زبان و زیست دوست دارم و توی شغل توریستی رو..توی خوردنی ها هم طعم ترش و کاکائو و پفک دوست دارم دوست دارم وقتی میای اینجا نظرتو در مورد وبلاگ و مطالب بدی و دوست دارم حتما مطالبو بخونی بعد نظر بدی به امید روزی هستم که یه روز همه با هم دوست و مهربون باشن..و می دونم من و تو اگه بخوایم می تونیم بهترین دوستای هم باشیم..تو همین دنیای کوچیکمون و در آخر این وب لاگ را به تمامی قلب های کوچک که دارای آرزوهای بزرگ هستن تقدیم میکنیم |
| پیوندهای روزانه |
|
طالع بینی و تعبیر خواب آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
لیلا جون و آرین کوچولوی جیگررررر دنیاجون (عزیزم) لیلا گلم (دوست عزیزم) شمیم عزیز (دختر عموم) صدف جون (دختر عموم) یاس عزیز يلدا جان آنوشا عزيزم هستی(دوست عزیز و نازم) آقا مجید |
|
RSS
|