|

سلام
این بار اومدم تا فقط حرف بزنم
حرفی که امروز تو دلم خیلی سنگینی کرد...
با همه ی مهربانی های مادر و پدرها هنوزم هستند مادر پدرانی که....
امروز توی خیابان مامانی رو دیدم که گوش بچش رو پیچوند و یه تو سری بهش زد
بچه ی بیپچاره هم گریه می کرد من به مامانم گفتم چرا اینجوری با بچش رفتار می کنه
زنه هم شنید و با نگاهش منو هم کتک زد
چند قدم جلوتر باز هم دختر بچه ی نازی دیدم که داره گریه می کنه و مامانش محکم دست اونو می کشید
و دعواش می کرد...بچه با گریه با زبان بچگانش می گفت مامان دستم درد گرفت....نکش دستمو...ول کن
خیلی بهم ریختم...گفتم خدایا اینا چه مادری هستن که اینجوری با یه بچه ی بی گناهی که قدرت دفاع نداره
رفتار می کنن!!!

نمی دونم شاید دلیلش اینه که اکثر بزرگترهابه خاطر مشغله های ذهنی و کاریشون قدرت کنترل عصابشونو
ندارن و زود جوش می کنن
شاید واسه اینه که با صبر و حوصله با بچه هاشون رفتار نمی کنن!
اما اگه واقعا اون مادرها یا پدرها از راه درست و با زبون خودشون رفتار کنن بهتر نیست؟

به نظر من مشکل اینجاست که ۹۰٪ از پدر مادرا دوست دارن بچه هاشون مثل بزرگا بخورن راه برن رفتار کنن...
و اما...زیاد دیدم بچه هاي لوسی که اصلا فرقی بین بزرگترها و هم سناشون قائل نیستن و هرکاری بگن باید
انجام بشه!!!
آهای مادرا پدرا شما الگوی بچه هاتون هستید
اونا مثل طوطی عینا رفتار شما رو تقلید می کنن

اونا به شما احتياج دارند...
شما پناه اونا هستيد...
یادتون نره دستشونو بگیرید...
کاش اول خودمونو اصلاح می کردیم بعد یکی دیگه رو به این دنیا دعوت می کردیم...
تو رو خدا با این فرشته های کوچولو درست رفتار کنید....

واز طرفی دیگر بچه هایی بی هویت مشغول کارهای کاذب...
آیینه ای شدم برای صداها...آنجا را نگاه کن ...فریاد کودکان گرسنه را...
من هیچ وقت نتونستم بی تفاوت از کنارشون بگذرم
این وظیفه ی ماست که دستشونو بگیریم...کمکشون کنیم
از کجا معلوم یه روزی هم ما محتاج نشدیم؟
چرا یک بچه با نگاه مظلومانه از من بخواد که ازش یه آدامس بخرم؟!
مگه من کیم؟چرا من باید راحت زندگی کنم اما اونا نه...
مگه چیه من از اون بیشتره؟
اون آدمه من هم آدم...

خدایا یه سوال؟چرا بین آدما فرق گذاشتی؟!چرا همه ی آدما در یک سطح مالی نیستند؟
اصلا چرا پول اینقد مهمه؟
کاش ارزش ما آدما از روی دلشون معلوم می شد نه هویت و پولشون...
خدایا به منم کمک کن تا روزی بتونم درسم رو تموم کنم رو پای خودم بایستم و کار کنم و قسمتی از پول خودم
رو بخشش کنم...
به امید روزی که هیچ انسانی به خاطر فقر محتاج دیگری نشه...
ودر آخر....
یادمون نره هیچ دستی بالاتر از خدا نیست...پس دستومنو به سوی خودش دراز کنیمو کمک بخوایم
خدایا شکر بخاطر داده ها و نداده هات...
و در آخر:
آیا سقفی بالای سرت هست؟
نانی برای خوردن
لباسی برای پوشیدن
و ساعتی برای خوابیدن داری؟ آری
نامی برای خوانده شدن
کتابی برای آموختن
و دانشی برای یاد دادن داری؟ آری
بدنی سلامت برای برداشتن سبد یک پیر زن؟
سخنی برای شاد کردن یک کودک
دهانی برای خندیدن و خنداندن داری؟ آری
لحظه ای برای حس کردن
قلبی برای دوست داشتن
و خدایی برای پرستیدن داری؟ آری
پس خوشبختی بسیار خوشبخت...

پ.ن
قدر سلامتی رو بدونیم که بعضی وقتا یادمون می ره شکرگذار همچین نعمت بزرگی باشیم
امروز گردنم قفل کرده بود اصلا نمی تونستم تکونش بدم
با گردن بند بستمش و قرص خوردم الان یکم بهترم...
اما اصلا نفهمیدم از صبح تا حالا چه جوری روزم شب شد...
خدایا همه ی مریض ها رو خوب خوب خوب....کن
خدایا نعمت سلامتی رو از هیچکی نگیر...آمين |