|

خدا يا بشكن اين آئينه ها را
كه من از ديدن آئينه سيرم
مرا روي خوشي از زندگي نيست
ولي از زنده ماندن نا گزيرم
از آن روزي كه دانستم سخن چيست ـــ
همه گفتند: اين دختر چه زشت است
كدامين مرد ، او را مي پسندد؟
دريغا دختري بي سرنوشت است.

مرا روی سياهي دادي ،اما
نبخشيدي به من چشم سياهي
به هر جا پا نهم ، از شوم بختی ـــ
نگاه دلنوازي سوي من نيست
از اين دلها كه بخشيدي به مردم ـــ
يكي در حلقه گيسوي من نيست
مرا دل هست ، اما دلبري نيست
تنم دادي ولي جانم ندادي
بمن حال پريشان دادي، اما ـــ
سر زلف پريشانم ندادي
به هرجا ماه رويان رخ نمودند ـــ
نبردم توشه اي جز شرمساري
خزيدم گوشه اي سر در گريبان
به درگاه تو ناليدم به زاري...

چو رخ پوشم ز بزم خوب رويان ـــ
همه گويند : كه او مردم گريز است
نميدانند، زين درد گرانبار ـــ
فضاي سينه من ناله خيز است
به هر جا هم گنانم حلقه بستند ـــ
نگينش دختر ي ناز آفرين بود
ز شرم روي نازيبا در آن جمع ـــ
سر من لحظه ها بر آستين بود
چو مادر بيندم در خلوت غم ـــ
ز راه مهرباني مي نوازد
ولي چشم غم آلوده اش گواهست ــ
كه در اندوه دختر مي گدازد...

به بام آفرينش جغد كورم
كه در ويرانه هم ، نا آشنايم
نه آهنگي مرا ،تا نغمه خوانم ـــ
نه روشن ديده اي ، تا پرگشايم
خدايا ! بشكن اين آئينه هارا
كه من از ديدن آئينه سيرم
مرا روي خوشي از زندگي نيست
ولي از زنده ماندن ناگزيرم......

خداوندا !خطا گفتم ، ببخشاي
تو بر من سينه اي بي كينه دادي
مرا همراه روئي نا خوشايند ـــ
دلي روشن تر از آئينه دادي
مرا صورت پرستان خوار دارند ـــ
ولي سيرت پرستان مي ستايند...
به بزم پاك جانان چون نهم پاي
در دل را به رويم مي گشايند...
ميان سيرت وصورت ،خدايا ! ـــ
دل زيبا به از رخسار زيباست
بپاس سيرت زيبا ، كريما! ـــ
دلم بر زشتي صورت شكيباست....

پی نوشت:
سلام.
پ.ن۱ـ واقعا این شعر "مهدی سهیلی" رو دوست دارم.نظر شما چیه؟
پ.ن۲ـ عید غدیر به همگی مبارک...
پ.ن۳ـ امروز تهران برف اومد.توی خیابون بودم داشتم دکتر می رفتم واسه دماغم کمی برف های روی
نرده ها رو جمع کردم و بازی کردم و پس از مدتی از سرما بنفش شدم و از بازی دست کشیدم
پ.ن۴ـ به زودی برمی گردم شیراز... |