|
همه ي عمر دير ميفهميم
تو لحظه ها و دقيقه هاي آخر...
وقتي عمر همه چيز داره تموم ميشه...
مثل وقت هايي که ............
زندگي تو لحظه هاي از دست دادن شيرين ميشه
يه لحظه آفتاب تو هواي سرد غنيمت ميشه
خدا تو موقع سختيها تنها پناهت ميشه
يه قطره نور توي درياي تاريکي واست همه ي دنيا ميشه
يه عزيز وقتي که از دست رفت برات همه کس ميشه
پاييز وقتي که تموم شد به نظرت قشنگ و قشنگ تر ميشه
هيچ کس مطمئن نيست که فردا رومي بينه يا نه............ ..
امروز تمام چيزها و ادمهاي دور و برت رو خوب ببين........
زندگي خيلي طولاني نيست............

سلام
من بازم برگشتم
اول يه عذر خواهي واسه اينكه دير اومد
و دوم ينكه 18 تير تولدم بود(مباركم باشه)
    
و اما بالاخره امتحانات داديم و از ترم بوقي يت در اومديم
8 تير كه از شر امتحانات خلاص شدم بعد از چند روز بالاخره روز عزيز 12 تير به سمت تهران پريديم
و الانم دوباره برگشتم خونه
اگه يه چيزي بگم مي دونم باورتون نمي شه اما من براي اولين بار در عمرم درس رياضي رو اونم تو دانشگاه 20 شدم  
وقتي رفتم سايت نمرم رو ديدم كلي شاخ در آوردم
من....؟؟؟؟؟ رياضي؟؟؟؟!!!!! 20.....؟؟؟!!! محاله!!!!!!
خلاصه ديگه ديگه....
جا داره از خودم تقدير و تشكر كنم!!!
چون ترم اولم بود مث بچه مدرسه ای ها درس می خواندم که خدا رو شكر به خير گذشت
خب و اما خاطرات اين مدتي كه نبودم:
پيكاسو با نامزدش به يه خوابگاه دانشجويي كوچ كردن و يه روز هم مارو به خونش دعوت كرد
خانم كبابيان (همسايه روبه روخوابگاه) هم نوه دار شدن
خانم جهيزيه پور هم دامادشون پرايد نو خريده 
راستي يه شب ترانس خونه ي خانوم كبابيان آتيش گرفت
3تا از هم اتاقيام هم امسال كنكور كارداني به كارشناسي دادن و از ما جدا شدن
معلوم نيست ترم ديگه كيا جاشون بيان.
واما در آشپزي هم كه رو دست ندارم
يه كته درست كردم آبش زياد بود آش شد
يه كته ديگه درست كردم نصف ته ديگش سوخت نصفش نسوخت!
تازه املت هم درس مي كنم
در جارو و رفت و روب وظرف شستن هم خبره شده ايم
خيلي خوشحال شدين كه من اين قد كدبانو شدم؟آره؟
خب فعلا براي اين پست فكر مي كنم كافي باشه.مي ترسم چشم بخورم
بقيه اش باشه براي پستاي بعدي
بازم ميام حتما.آخه حرف زياد دارم واستون منتظر نظراتون هستم.
|