|

يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد جاذبه زمين را کشف کرد 
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد فکر کرد که چقدر بدشانس است و آن جا را براي
هميشه ترک کرد
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد آن سيب را نقاشي کرد
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد مرد
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد سيب را با لذت خورد
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد توشه اي از علم سيب بر ذهن گذاشت و عصاره اي
شفابخش ساخت براي اثبات توانگري خويش در آن چه مردم معجزه ي طب مي ناميدند
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد، و آن مرد گفت: اين سيب توطئه خصمانه دشمنان من است و
رفت تا انتقام بگيرد....
پی نوشت:
خب من اگر خودم یه سیب بیفته رو کلم اگر شانس آوردم و نمردم و اگر گشنم نبود و نخوردمش...
اول یکم نگاش می کنم
بعد می رم یه عالمه سیب از رو درخته می چینم می برم خونمون
اما اگر شکمم سیر بود یه نگاهی به سیب و بعد یه نگاهی به دور و برم می کردم و با خودم فکر می کردم شاید واقعا
توطئه ای در کار بوده برای مرگ من و من توانسته ام از این توطئه جان سالم به سر ببرم و بعد می رفتم برای همه تعریف
می کردم که می خواستند مرا با یک سیب که معلوم نبوده سمی بوده یا در آن بمب کار گذاشته اند مرا بکشند و بنده از
آنجا که از هوشی سرشار برخوردار بوده ام توانسته ام دست دشمنان اسلام را از پشت ببندم و بر آنان چیره گردم
و اما شما اگر یک سیب بر سرتان بیفتد چه فکری به سراغتان می آید؟ 
|