تبليغاتX
...دنياي كوچيك من...
...دنياي كوچيك من...

***خوشبختی داشتن دوست داشتنی ها نیست! دوست داشتن داشتني هاست***


زلزله زدگان

با سلام خدمت دوستان عزیزم

از کجا براتون شروع کنم؟!!!

ساعت ۱۱ صبح سر کلاس بودیم یهو من یه سوال از استاد پرسیدم استاد اومد جوابم بده همه جا شروع کردن لرزیدن اما یواش

ماهم پریدیم تو حیاط...

دیگه هیچی نشد

گذشت و رفت شب شد....ما خوابیده بودیمNight

ساعت ۳ یهو حس کردم دونفر تختمو گرفتن دارن می لرزونن

توی گوشم صدای جیغ می یومد

یهو خون به مغزم رسید که آره زلزله هست

وای..........خیلی وحشتناک بود

مث جت از تختم کنده شدم و رفتیم درو باز کنیم

اما باز نمیشد

مث جت پریدم تو چارچوب در.......اما بازم آروم نداشتم

همچنان زلزله ی ۵ ریشتری ادامه داشت...برق هم نبود تاریک بود

باز هم مث جت رفتم از زیر تخت چمدان یک تنی را که کل اسباب اثاثیه و .... داخلش هست یک دستی به طرف

تخت بقیه پرتاب کردم و یه جای ۱ متری پیدا کردم و خودم رو مچاله کردم زیر تخت

جالب اینکه ما طبقه دوم هستیم

اگه قرار بود فرو بریزه ما هم به طبقه اول فرو می ریختیم

خلاصه زلزله بند آمد

همه به حیاط ریختند و عده ای غش کرده و دست و پایشان شکست

من و هم اتاقی ها همچنان در سوییت بودیم

سریع رفتم پنجره را باز کردم بیرون را نگاه کنم ببینم خونه خانوم کبابیان سالمه یا نه

همه هم اتاقیام داشتن از ترس گریه می کردن به جز من

یهو به هم اتاقیم گفتم بیرون رو ببین اتوبوس اومده دنبالمون

اونم اومد از پنجره نگاه کرد یهو دیدم زد زیر خنده

گفت پگاه دیوونه آتش نشانیه اومده ببینه اتفاقی نیفتاده

همون جا هممون زدیم زیر خنده

بعدش گروه امداد(رفیقام) اومدن دنبالم

گفتن چرا نمیای حیاط تو این ۴ تا بلوک فقط تو و هم اتاقی هات موندین پاشین بریم

ما هم رفتیم حیاط تا صبح یه ۲ تا پس لرزه اومد و تموم

دیوار خوابگاه ترک خورد

کلا بندر العباس ۳۰۰ تا مجروح داد

گذشت و رفت دیدم همش داره پس لرزه می یاد

دیگه هر شب تو حیاط می خوابیدیم.من می ترسیدم

من بدبخت هم آمدم در برم پام به تختم گیر کرد و انگشت کوچک پای راستم در رفت

فرداش رفتیم بیمارستان و گفت در رفته

منم کوه کوه اشک می ریختم از ترس

بعد رفتیم ارتوپدی تا انگشت بینوایم را جا بندازه

عکس رادیولوژی رو دید گفت بخواب تا بیام جا بندازم

منم همین جوری گریه می کردم

اومد گفت الان که دست می ذارم درد داره

گفتم نهPeppy

دوباره گفت گه می شه؟!!! ببین درد داره؟

گفتم نه!!! قبلش خیلی درد داشتم ولی الان ندارمPeppy

گفت خانوم پاشو برو شفا یافتی....پات جا رفته

همه پرسنل اورژانس می خندیدن

منم با گریه می خندیدمHappy Dance

خلاصه این دفعه زلزله زده هم شدیم

باز هم خدا رو شکر سالمیم

پی نوشت:

دیروز جلو موهامو کوتاه کردم

روزهای زوج استخر می رم.الان شنای دوچرخه یاد گرفتم دیگه

دفعه بعد براتون عکس خوابگاه و سوییتمون می ذارم.نظر بذارین

پنجشنبه 21 آبان1388 توسط دوست تو |



آمده ام تا بنویسم برای گفتن ناگفته ها
برای زیستنی دیگر گونه
برای اندیشیدنی متفاوت
برای پرواز تا اوج
برای ویران کردن باورهای دست و پاگیر
و می نویسم برای ساختنی دوباره....

سلام.من پگاه هستم اهل شیراز. يه دختر دانشجو متولد ماه تیر...خیلی هم رمانتیک و با احساسم...

همه رنگها رو دوست دارم چون هر رنگ زیبایی خودشو داره ولی بیشتر از همه سفید و قرمز و سبز لیمویی...توی خوردنی هم طعم ترش و کاکائو و پفک...ضمنا عاشق هندونه هستم

دوست دارم وقتی میای اینجا نظرتو در مورد وبلاگ و مطالب بدی و دوست دارم حتما مطالبو بخونی بعد نظر بدی

به امید روزی هستم که همه با هم دوست و مهربون باشن...و می دونم من و تو اگه بخوایم می تونیم بهترین دوستای هم باشیم..تو همین دنیای کوچیکمون...!

و در آخر این وبلاگ تقدیم به تمامی قلب های کوچک که دارای آرزوهای بزرگ هستن


طالع بینی و تعبیر خواب

RSS 2.0

Designed By ParsTheme